السيد محمد حسين الطهراني
389
نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)
أشياء را با دست بر ميدارد ، و داراى انگشتانى است كه با استخوانهاى روى انگشت ( أنمُلَة ) جدا جدا شده است ؛ و داراى ناخن است . و قبول تلقين و تعليم مىكند ؛ و با مردم انس ميگيرد ، و بطور عادت و طريق معتاد با چهار دست و پا راه ميرود ، و ليكن به مقدار كمى روى دو پا راه ميرود . و در پلك زيرين دو چشمانش مژگان است ؛ و هيچيك از اصناف حيوان غير از آن ، اين مژگان را ندارند ؛ و او در اينجهت مثل انسان است . و چون در آب افتد خفه مىشود ؛ همچون آدمى كه شنا را ياد ندارد . و او براى خود ازدواج و نكاح معهود و مقرّر دارد ؛ و براى حفظ زنش غيرت زياد به خرج ميدهد ؛ و اين دو خصلت از مفاخر انسان است . و چون شَبَق بر او غالب آيد ، با دهانش استمناء مىكند . و همچون زن آدمى كه اولادش را حفظ مىكند ، بوزينه ماده ، حافظ و نگهبان اولاد خويشتن است . . . اين حيوان به قدرى قابل تعلّم و آماده براى فراگيرى است كه بركسى مخفى نيست . بوزينهاى كه براى يزيد بود ؛ آن را چنان تعليم و تمرين داده بودند كه سوار الاغ ميشد و با اسب سواران به مسابقه ميرفت . و چون روزى كه ميمون ، سوار بر الاغى بود و در مسابقه از اسبى سبقت گرفت ؛ يزيد درباره او ميگويد منْ مُبْلِغُ الْقِرْدِ الَّذى سَبَقَتْ بِهِ * جَوادَ أميرِالْمُؤْمِنينَ إتانُ ؟ ( 1 ) تَعَلَّقْ أبا قُشٍّ بِها إنْ رَكِبْتَها * فَلَيْسَ عَلَيْها إنْ هَلَكْتَ ضَمانُ « 1 » ( 2 )
--> ( 1 ) « أبو قَيس » ميمون يزيد - مسعودى در « مُروج الذَّهب » طبع دار الاندلس ، ج 3 ، ص 67 و 68 كنيه ميمون يزيد را أبو قَيس ذكر كرده ، و اين دو بيت را به بعضى از شعراى شام نسبت داده است . او ميگويد : فسق و فسوق يزيد و عمّالش بالا گرفت ؛ و در زمان او مردم در مكّه و مدينه غنا و آوازهخوانى ميكردند ، و كارهاى لهو و لعب شايع شد ، و آشاميدن شراب در ميان مردم ظاهر شد . يزيد ميمونى داشت كه به او أبو قيس كنيه داده بود و در مجلس منادمه خود او را حاضر ميكرد ، و متّكا و بالشى براى او ترتيب داده بود . و او ميمون خبيثى بود . اين ميمون را بر گورخر ماده وحشى كه تربيت و رام كرده بود ، و لگام و زين بر آن نهاده بود سوار ميكرد و در روز مسابقه در ميدان مسابقه ميآورد تا با اسب سواران به مسابقه بپردازد . روزى كه قبائى از حرير سرخ و زرد در بر او كرده بود و قلنسوهاى از حرير ملوّن و منقّش رنگارنگ برسرش نهاده بود ، و بر روى آن گورخر زينى از حرير قرمز منقوش كه به الوان و رنگها ملمّع بود ، أبو قيس - ميمون يزيد - با گورخر مادهاش از اسب سواران در مسابقه پيش برد ، و همچنان سواره و فاتح به حجره يزيد داخل شد . آن روز يك تن از شعراى شام در وصف ميمون يزيد اين شعر بگفت : تَمَسَّكْ أبا قَيسٍ بِفَضلِ عِنانِها * فلَيسَ علَيْها إنْ سَقَطْتَ ضَمانُ ألا مَنْ رَأى القِرْدَ الّذى سَبَقَتْ بِه * جِيادَ أميرِالْمُؤمنينَ إتانُ ؟